دوشنبه, 17 خرداد 1395 09:01

صديقه مرادي

كانون حمایت از خانواده جان باختگان و بازداشتی ها 17خرداد: صدیقه مرادی فرزند سلطانعلی و متولد سال 1339 می باشد.
با شروع انقلاب در سال ٥٧ و با شکل گیری احزاب و سازمانهای مختلف، او با مطالعه و شناخت، آشنایی و کمک افرادی، با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد. عشق و علاقه او نسبت به مردمش آنقدر زیاد بود که با تمام وجودش می خواست برای وطنش نقشی مثبت داشته باشد.
در آن زمان او ١٨ سال سن داشت. از آن زمان فعالیتش را با سازمان مجاهدین خلق آغاز می کند. طولی نمی کشد که می فهمد برای آنچه که بدان عشق می ورزد باید بهایی سنگین بپردازد، آن هم دستگیری و به زندان افتادن است. او در تاریخ ٢٤خرداد ١٣٦٠ دستگیر می شود. در ابتدا به باغ جهانبانی در جاده کرج (البته در اصطبل آن باغ)، به همراه جمع دیگری که با هم دستگیر شده بودند، منتقل می شوند. در آنجا که شرایطی برای نگهداری زندانی وجود نداشت، با کمبودهای زیادی روبرو می شود. از جمله، وضعیت نامناسب در اصطبل برای خواب، نبود غذای کافی، احساس ضعف جسمی و ... و همه اینها با شکنجه های جسمی همراه بود. بعد از مدتی به زندان قزلحصار منتقل می شود.
در آنجا هم کتک می خورد، و هم شاهد کتک خوردن دوستان خود است، برخی از هم بندیهایش تعادل روانی خود را از دست می دهند، شاهد زجر مادران و زنان باردار است و تعداد زیادی از دوستان و هم بندی هایش را از پیش چشمانش برای اعدام می برند. بعد از چند ماه، او را به اوین منتقل می کنند و در اسفند همان سال آزاد می شود. مجدد در سال ٦٤ دستگیر می شود و تحت شکنجه جسمی قرار می گیرد. در این مدت خانواده او از جا و مکان او بی خبر بودند. مدتها زیر بازجویی و در سلول های انفرادی بسر برده است و بعد از آن او را به اتاق های دربسته به همراه ١٥ نفر برای روزها نگه می دارند. در آن اتاق، فقط سه نوبت در را برای استفاده از دستشویی و حمام و ظرف شستن باز می کردند و فقط زندانیان، ٢٠دقیقه برای همه این موارد وقت داشتند. یک حمام و دو دستشویی در اختیار ایشان بود. در این چند سال ، او شاهد شکنجه هم بندی هایش بوده و سال ٦٧ که اعدام های دسته جمعی در آن زمان انجام شده، او خود شاهد بوده که بند چگونه ناگهان از کسان و دوستانش خالی شده است. افرادی باقی مانده، به انفرادی منتقل می شدند و با روحیه بسیار بد، در آنجا نگهداری می شدند. در اواخر سال ٦٧، او بعد از قتل عام، آزاد شد. همان ازدواج می کند و بعدتر صاحب دختری می شود. یاسمن.

برای بار سوم، در فروردین سال ٩٠، مامورین وزارت اطلاعات، طی یورشی به منزل وی، او را مقابل چشمان همسر و دختر نوجوانش مجددا بازداشت می کنند. مدت ٧ ماه در سلول های ٢٠٩ در بازداشت موقت بسر برد و در دادگاهی به ریاست قاضی صلواتی، به ١٠ سال حبس تعزیری محکوم می شود.
او اینک، با ٥٦ سال سن و وضعیت بسیار بد جسمی، از جمله، دردهای استخوانی شدید (آرتروز و پوکی استخوان)، ناراحتی چشم ها (پیشتر در زندان، با شلاق مستقیم به چشم هایش ضربه زده اند)، بیماری فشار و قند، وارد ششمین سال حبس خود در زندان شده و در تمام این سال ها از حق مرخصی محروم بوده است.
صدیقه زن مبارز و مومنی است. در تمام این سال ها هم چون ستون محکمی، جوانان زندانی را پشت و پناه بوده است. شخصیت سلیم و روحیه گرم و صمیمی او پیوسته عامل سرور و گرمی فضای بند زنان اوین است. صدیقه برای بسیاری از ما قصه های زیادی دارد و سینه اش گنجینه خاطرات تکان دهنده است (از دهه ٦٠، از سلول های ٢٠٩ تا تبعید به قرچک).
صدیقه مرادی برای عزت و آبادانی سرزمین آبا و اجدادی اش از هیچ کوششی فروگذار نکرده است. او عاشق ایران است و دعای هر نمازش برای عزت مردم این سرزمین است.

با  ما در كانال كانون حمایت از خانواده جان باختگان و بازداشتی ها همراه باشید
https://telegram.me/CanoonJb

نظر شما در رابطه با مطلب حاضر