خطا
  • JFolder: :فایلها: مسیر یک پوشه نیست. مسیر: /hermes/bosnaweb27a/b1507/ipw.httpkanoonjbcom/public_html/images/martyrs/AmirArshadTajmir/
توجه
  • JW_SIG_PRG
  • Simple Image Gallery (free) is present and enabled in your site. Please disable it first, in order to be able to use the more advanced Simple Image Gallery Pro.

امير ارشد تاجمير

شهيد راه آزادي امير ارشد تاجمير 
 
  امير ارشد تاجمير يكي از جان باختگان روز عاشوراي 88 است,او در ظهر عاشورا در ميدان ولي عصر تهران توسط نيروهاي انتظامي مستقر در ميدان, آماج گلوله ي مأموران انتظامي قرار گرفته و به شهادت رسيد. نيروهاي امنيتي بدون هيچ دليلي عابرين مستقر در ميدان را به گلوله بسته و امير ارشد را به خاك انداختند. امير ارشد جواني شاداب,عاشق زندگي و دوستدار انسانهاي بي پناه بود,او همچنين به ناعدالتي هاي اجتماعي معترض بود و در بين دوستانش به شخصيتي مهربان, استوار, ايستاده و مقاوم معروف بود. او هميشه در قبال ناملايمات با سعه صدر برخورد ميكرد و فردي سخت كوش بود و اعتقادي مصمم بر عليه ظلم و نابرابري داشت.همه كساني كه وي را ميشناختند, به شخصيت آرام, متين و دوست داشتني او احترام ميگذاشتند.
 به تازگي بعنوان دانشجوي خبرنگاري ميخواست كه در اين رشته ادامه تحصيل بدهد و در برخوردش با مسائل جامعه,ميخواست كه با آلام مردم بيشتر و بيشتر آشنا شود,تا كه بتواند اين دردها و انبوه مشكلات جامعه و مردم را به نحوي منعكس نمايد,شايد كه شعله هاي سركش جانش بر عليه نابرابري و ظلم به نوعي به آرامش برسد!.دستان پليد اما به او مهلتي نداد و در ظهر عاشورا او را آماج كين خود قرار دادند و به شهادتش رساندند. وي در سه سال زندگي اخيرش بعنوان صدا بردار در راديو مشغول به كار بود.امير ارشد تعلق خاصي به گروه و يا جرياني نداشت,او اما سخت بر عليه ظلم و بيداد زمان بود و هميشه با روحيه عاصي و سركش خود از نابرابريهاي اجتماعي براي دوستانش صحبت ميكرد. بعد از شهادتش ماموران حكومتي ,بعد از هفت روز پيگيري خانواده اش, جسم بي جان,اما روح عاصي و هميشه زنده اش را, با تدابير شديد امنيتي نهايتاً به خانواده اش تحويل داده و در همان روز در ساعت تعطيلي بهشت زهرا و بي سر و صدا با حضور تعداد اندكي از اطرافيان و خانواده به خاكش سپردند.آنها, خانواده امير ارشد را به انواع طرق تحت فشار گذاشتند كه در اين رابطه اقدامي نكنند و بي سر و صدا شهيد عاشورا را به دل خاك بسپارند.
اما ياد اين شهيد آزادي هرگز با به خاك سپردنش فراموش نشده و نخواهد شد. ايستادگي امير ارشدها در ميادين اين ميهن, از جمله در ميدان ولي عصر, يك مسير پر تلاطم و بيانگر مسير بشريت در زنجير را گواهي ميدهند.
امير ارشد و تمامي امير ارشدهاي اين ميهن, نشان دادند كه خونشان در راستاي خون خدا” ثارالله” هميشه و در همه حال جاري است.
آناني كه پيام ”عاشورا”  را درك ميكنند, به نيكي ميدانند كه ”حسين ”در گرماگرم نبرد و جنگ با همانهايي كه با ”زر و زور و تزوير” ميخواستند بنام ”دين” بر مردم و جامعه آنروز, بيدادگري را مستولي كنند قد برافراشت وظهر عاشورا با قامتي ايستاده بر ظالمان زمانه فرياد زد! آهاي حرام زاده ,پسر حرام زاده,شما مرا بين” دو انتخاب” قرار داده ايد,”مرگ و يا ذلت”,”هيهات از ذلت و خواري”! و از اين پس بدانيد كه هر زميني كربلا و هر روزي عاشوراست.خون شهيدان عاشوراي 88 ,منجمله امير ارشد شهيد,بيانگر يك واقعيت و حقيقت سرسخت است كه بايستي به هر طريق بر عليه ظلم و ستم ايستاد.
امير ارشد در قطعه 302 رديف 166 ,شماره 7 آرميده,اما روحش در همه جوانان ايران زمين بر دميده و سركش است.


شهین مهین فر: به امیر گفتم نرو، گفت: به خاطر وطنم می روم
شهین مهین فر مجری باسابقۀ رادیو و تلویزیون و مادر امیرارشد تاجمیر همزمان با دومین سالگرد عاشورای خونین تهران سکوتش را شکست و در مصاحبه با يكي از رسانه ها گفت که فرزندش راه خود را انتخاب کرده بود: “او در تمام اعتراضات بعد از انتخابات همراه و همپای مردم بود و با شرافت و سربلندی جان داد.” او بر این باور است که یک امیر داده و هزاران امیر گرفته است، امیر ارشد تاجمیر روز عاشورای سال 88 در جریان اعتراضات مردمی جان باخت، خانوادۀ او تا آن تاريخ سکوت اختیار کرده بودند اما مادرش همزمان با دومین سالگرد عاشورای خونین تهران گفت که فرزندش زیر ماشین نیروی انتظامی له شده است.

او توضیح داد که فرزندش برای نجات دو دختر جوان از دست مأموران جانش را با افتخار از دست داد: “به امیر گفتم نرو، گفت: به خاطر وطنم می روم، گفتم تو وطن من هستی، گفت: خودخواه نباش مادر، وطن تو امیر است اما وطن من 70 میلیون ایرانی است و برای آنها می روم، او با این حرفش مرا شرمنده کرد و رفت و دیگر بازنگشت.” در عاشورای 88 بیش از 9 نفر جان باختند و خیابان های تهران به خون نشست، شبنم سهرابی، شهرام فرج زاده، شاهرخ رحمانی و امیرارشد تاجمیر زیر خودروهای نیروی انتظامی له شدند و مصطفی کریم بیگی، سید علی موسوی، محمدعلی راسخ نیا و مهدی فرهادی راد هدف گلوله قرار گرفتند و جان باختند، جهانبخت پازوکی دیگر جان باختۀ این روز است که تا کنون عکس یا جزئیاتی از نحوۀ جان باختن او منتشر نشده است، مسئولان جمهوری اسلامی مسئولیت جان باختن این 9 نفر را بر عهده نگرفته اند و شکایات خانواده های آنها بدون نتیجه مانده است!

یک امیر دادم، هزاران امیر گرفتم
شهین مهین فر مادر امیرارشد تاجمیر می گوید که به فرزندش افتخار می کند، او سکوتش را بعد از دو سال با گله از رسانه ها می شکند و می گوید: “شنیدم که تلویزیون های خارج از کشور نام فرزند مرا حذف کرده اند، فیلم شهادت فرزندم را پخش می کنند و نام عزیز دیگری را می گویند، آن عزیز نیز، عزیز من و جگرگوشۀ من است اما بنویسید و لطفاً تصحیح کنید آن کسی که در فیلم، ماشین نیروی انتظامی از رویش سه بار می گذرد و لهش می کند امیرارشد من است.” مادر امیرارشد تاجمیر می افزاید: “امیرارشد همان جوانی است که برای نجات دو هموطنش رفت اما جانش را گرفتند، دو دختر را گرفته بودند و به شدت می زدند، بعدها یکی از دختران آمد سر خاک امیرارشد و همه را برای من تعریف کرد، آنها را می زدند و مردم هو می کردند، امیرارشد فریاد زده که هو کردن شما دردی دوا نمی کند نجاتشان بدهید و خود جلو می رود و یکی از مأموران را هل میدهد مردم هم می آیند که کمک کنند و نجات دهند اما مأموران می ریزند، نمی دانم بچۀ من چقدر باتوم خورد؟ نمی دانم چقدر کتک خورد؟ اما از پشت ماشین نیروی انتظامی با سرعت به او می زند و او را می اندازد و همان موقع یک ماشین دیگر که آن هم مال نیروی انتظامی بود و همان جا پارک کرده بود می آید و از روی امیرارشد من سه بار رد می شود، خواهش می کنم بنویسید تا تصحیح شود، همان طور که روز اول پخش کرده و اعلام کردند این امیرارشد تاجمیر فرزند شهین مهین فر است.”

خانم مهین فر می گوید که هرگز تصور چنین مسأله ای را نداشته: “نهایت او را بازداشت می کردند، می گرفتند و می بردند ولی کشتند، بدجور کشتند، سه بار امیرارشد مرا کشتند، سه بار از روی او رد شدند و هیکل نازنین بچه ام به وسیلۀ ماشین نیروی انتظامی اول خرد شد ولی او هنوز زنده بوده و سه بار او را کشتند، نمی دانم نام این را چه باید گذاشت؟ هیچ اسمی پیدا نمی کنم، من برای حیوان هم شرافت قائلم و معتقدم حیوان هم شرافت دارد اما ….. ” از او دربارۀ حضور فرزندش در اعتراضات می پرسم، می گوید: ” امیرارشد راهش را خودش انتخاب کرده بود، او خودش رفت، در تمام اعتراضات همپای مردم حضور داشت و من سرم بالاست و به وجودش افتخار می کنم، خوشحالم که شرافتمندانه جوانی ایراندوست و ایرانی دوست تحویل جامعه دادم که اگر من مادر خوبی نبودم اما فرزندم سرم را بلند کرد، او مرا سربلند کرد اما کمرم شکست، فرزند من خودش رفت و با شجاعت، او می دانست که در نهایت بازداشتش می کنند و شکنجه است اما رفت و کشته شد در حالی که فریاد می زد اینها ناموس ما و هموطن ما هستند.”

به چه کسی شکایت کنیم؟
مادر امیرارشد تاجمیر سپس می گوید که اوتا کنون شکایتی نکرده و توضیح می دهد: “به من خرده می گیرند که چرا شکایت نمی کنی؟ آخر من به چه کسی شکایت کنم؟ این همه آدم شکایت کردند به کجا رسید؟ من هم یک مادرم مثل همۀ مادران دیگر که دلشان سوخته و جگرشان تکه تکه است، آخر فقط امیر من که نبود، مگر امیر فقط فرزند من بود؟ نه، مصطفی هم فرزند من بود، ندا، سهراب و همۀ جگرگوشگان ما که در خون خود غلتیدند فرزندان من بودند و من به همۀ آنها افتخار می کنم که برای آزادی جان دادند، جرم آنها فقط بی گناهی بود و شما هم گریه نکنید چون من دو سال است دارم گریه می کنم هیچ نتیجه ای نگرفته ام، بچۀ من برنگشت، او دیگر برنمی گردد، بچه های دیگر من دیگر برنمی گردند.”

او می افزاید: “هر چند دیگر آدم سالمی نیستم و مردۀ متحرکم اما چه کنم؟ به چه کسی پناه ببرم که داد بستاند؟ و بگویم که 25 سال شب تا صبح جان کندم و زحمت کشیدم تا امیرارشد من زندگی کند، 25 سال شب ها نخوابیدم تا امیرارشد من بخوابد، کسی هست که بفهمد؟ با همۀ این دردها اما تا این ساعت نمی دانم چرا نتوانسته ام حتی قاتلان بچه ام را نفرین کنم، نه این که بلد نباشم اما دلم اجازه نمی دهد، آخر بچه های قاتلان بچۀ من هم بچه های من هستند، آنها که گناهی ندارند اما شرمنده ام از این که آدم هائی در مملکت ما زندگی می کنند که سه بار با ماشین از روی یک جوان 25 ساله رد می شوند و او را له می کنند، فقط به جرم انساندوستی و شرف هم ندارند و می گویند که صحنه سازی بوده و ….. شما بگوئید آخر من به چه کسی پناه ببرم؟ آیا شب راحت سر بر بالین می گذارند؟ ”

سکوت من از ترس نیست
مادر امیرارشد تاجمیر می گوید که سکوت دو سالۀ او و خانواده اش از ترس نبوده است: “می گویند که ما از ترس سکوت کردیم و حرف نزدیم اما خواهش می کنم بنویسید و بگوئید که سکوت مرا به حساب ترس نگذارید، من از هیچی نمی ترسم، من دیگر زنده نیستم، مردۀ متحرکی هستم که زندگیم مثل هر پدر و مادری بچه هایم بوده اند، آرزوهائی داشتم، نه پولدار بودم نه پدر یا شوهر پولدار داشتم، سالیان سال زحمت کشیدم که انسانی سالم تحویل جامعه بدهم، اکنون برای من چه مانده که بترسم؟ الان هم می دانم که تلفنم کنترل می شود اما می گویم که از ترس سکوت نکردم بلکه نمی خواهم یک امیرارشد دیگر از دست بدهم، نمی خواهم یک مادر دیگر داغدار شود.”
خانم مهین فر به بازداشت تعدادی از مادران عزادار در سالگرد تولد فرزندش در بهشت زهرا اشاره می کند و می گوید: “باور می کنید من دیگر حتی سر خاک بچه ام هم نمی روم؟ می دانید چرا؟ به خاطر این که اگر بروم ممکن است باز لباس شخصی و پلیس و ….. بریزند و باز مشکلی برای کسی پیش بیاید، نمی روم و می ترسم برای جوان دیگری مشکلی پیش آید یا مادر دیگری داغدار شود، آن موقع من چه جوابی دارم بدهم؟ جوان های دیگر وطنم هم فرزندان من هستند، من نمی خواهم برای هیچ کسی مشکلی پیش بیاید، من که توانی ندارم، یک پیرزن 63 ساله هستم که توان حضور درجمع را هم دیگر ندارم، سر خاک بچه ام نمی روم و گاهی اما مثل دزدها می روم و مثل دزدها برمی گردم بدون این که کسی بفهمد!”

14 آذرماه سال 89 خانوادۀ امیرارشد مراسم تولدش را بر مزار او برگزار کردند اما مأموران امنیتی با هجوم بر سر مزار امیرارشد مادر سهراب اعرابی، مادر رامین رمضانی و مادر و خواهر مصطفی کریم بیگی را بازداشت و بعد از بازجوئی چند ساعته در همان محل آزاد و پدر رامین رمضانی و دو تن از مادران عزادار را به بازپرسی شهر ری منتقل و برای آنها قرار بازداشت صادر کردند، آنها پس از ماه ها بازجوئی و زندانی در سلول های انفرادی بند 209 اوین با قرار وثیقه آزاد شدند، مادر امیرارشد تاجمیر سپس می گوید: “من و پدر پیر امیر به او افتخار می کنیم که برای نجات دو انسان خود را به کشتن داد اما آرزو می کنیم هیچ پدر و مادری حتی دشمنان و قاتلان فرزند و فرزندان ما داغ جوان هایشان را نبینند، این را با تمام وجودم می گویم، آخر می دانم داغ فرزند، داغ جگرگوشه یعنی چی؟ من کشیدم اما برای دشمنم هم نمی خواهم، امیر از بطن من جدا شد، شیرۀ جان مرا خورد، او رفت اما این روزها هر جوانی ما را می بیند خود را امیرارشد ما معرفی می کند، من دیگر چه می خواهم؟

یک امیر دادم هزاران امیر گرفتم، قاتلان امیر من خود نمی دانند چه کردند اما من می دانم بچه ام چه کرد، می دانم جوانمردم چه کرد و دو سال است سرم بالاست، 6 دی می شود دو سال و من سرم بالاست اما می توانی کاری کنی که کمر شکسته ام راست شود؟ می توانی کمکم کنی قد راست کنم؟ هنوز صدای امیر در گوشم است که شب یلدا توی گوشم گفت عاشقتم، یعنی می خواست با من خداحافظی کند و من نمی دانستم.” خانم مهین فر سرانجام می پرسد: “جرم بچه های ما چه بود جز خواستن آزادی و امنیت برای هموطنانشان که با آنها چنین کردند؟ دو سال گذشته ولی هر لحظه برایم زنده می شود و هر لحظه جلو چشمم بچه ام را می کشند و من هیچ کاری نمی توانم بکنم اما تنها من که نیستم، همۀ مادران مثل من کشیدند و می کشند، مگر مادر ندا نکشید این دردها را؟ مادر مصطفی، مادر سهراب و سایر عزیزان ما مگر نکشیدند این دردها را؟ من هم مثل آنها، فقط گاهی می گویم خدا این ناله های مادران دلسوخته را نمی شنود؟ این همه سال ناله ها و نفرین های مادران را نمی شنود؟ کجاست آن خدای عادلی که به ما یاد داده بودند؟”

{gallery}martyrs/AmirArshadTajmir::::0{/gallery}</p>

نظر شما در رابطه با مطلب حاضر