مقالات و مصاحبه ها

پنج شنبه, 04 دی 1393 10:54

درباره اعتصاب غذا

اعتصاب غذا اقدام به نخوردن غذا با ارادهٔ خود شخص و در اعتراض به موضوعی است. اعتصاب غذای خشک شامل نخوردن آب و غذا است و اعتصاب غذای تر فقط نخوردن غذا است. اعتصاب غذا ممکن است همراه با تحصن و بست نشینی در مکانی انجام شود یا توسط زندانیان در زندان انجام شود...
خانم شهين مهين فر مادر شهيد امير ارشد تاجمير كه در روز دهم ديماه سال 88 در زير چرخهاي خودروي نيروي انتظامي به دست اين جانيان جمهوري اسلامي به شهادت رسيد در صفحه فيس بوك خود اقدام به انتشار دردنامه اي درباره فرزندش نموده است كه در زير مي آيد...
پیشاپیش یلدا را تبریک می‌گویم. ناگفته پیداست که سوم آبان طولانی‌ترین شب زندگیم بوده و تا کنون ادامه دارد. با این همه آرزو می‌کنم زندگی همه زنان و مردان باشرف در سراسر جهان، سرشار از شادی و جشن و طرب باشد....
برای تو دخترکم که هزاران برگ نوشتی و گفتی آنچه در دل داشتی . آنچه بر تو گذشت . برایت فرق نمیکرد بر پاره برگی مینویسی یا گوشه ی روزنامه یا در دفتری زیبا . تو نوشتن را دوست داشتی . نفس نوشتن آرامت میکرد.دختر دوست داشتنی ام ، هزار برگ نوشته ات را چنانچه خواستی به دست باد خواهم سپرد...
كانون حمايت از خانواده جان باختگان و بازداشتي ها : عاشوراي 88 صحنه خلق وجوه مختلفي از طينت آدمي بود, از يك طرف شقاوت و سنگدلي مزدبگيراني كه با خودرو بر پيكر زنان و مردان اين سرزمين تاختند و بيرحمانه بر روي آنها آتش گشودند كه ترسيم نقش سياهي بود و زشتي و پليدي و يادآوري لشگر يزيد بود در آن روز عاشورا, اما از طرف ديگر ترسيم نقش زيباي فداكاري بود و آزاديخواهي, كساني بودند كه به نداي وجدان...
ريحانه جباري بعد از هفت سال ونيم تحمل درد و شكنجه و تحقير و توهين سر انجام روز شنبه 3 آبان در حالي كه هنوز مادر و خانواده اش مطمئن نبودند كه وي در كدام زندان در انتظار ...حكم اعدام نشسته است , به چوبه دار سپرده شد. اين دختر جوان 26 ساله كه به گفته مدافعان حقوق بشر سمبل بی‌عدالتی علیه زنان ایران ناميده شده است
من ریحانه جباری بیست و شش سال دارم . آنچه از زندان میدانم این است که آدم را در اوج جوانی و شکوفایی پیر و پژمرده میکند . آغاز فاجعه زمانی است که بعد از حادثه ای که تورا به زندان کشانده به فکر پیدا کردن مقصر باشی . شروع به مرور گذشته میکنی . ریزه کاری های زندگیت به یادت میآیند. یادآوری زندگی آزاد ، تو را هوایی کرده و تحمل و طاقتت را از بین میبرد...
من ریحانه جباری بیست و شش سال دارم و در زندان شهرری به هفتمین بهار دور از خانه نزدیک میشوم. همچنان سالنمان سرد است و بخاری ها خراب . دیشب روی جورابم کیسه پلاستیکی کشیدم و دوباره جورابی دیگر پوشیدم . حرارت پاهایم به خاطر پلاستیک هدر نمیرفت . کمی گرم شدم و توانستم بخوابم . هوایی که به شش هایم میفرستادم یخ کرده بود ...سرم را زیر پتوها کردم و در تاریکی مطلق کمی به روزهای سرد زمستان
  من ریحانه جباری ، دلتنگ ترین روزهای زندگیم را میگذرانم. با یاداوری گذشته تلخ و شیرین ، خود را بر امواج خروشانی میبینم که خارج از اختیار و کنترلم بوده و هست . با شنیدن قصه های زنان زندانی برایم مشخص شده که وضعیت زندان به جز مواردی اندک ، مشابه سالها قبل است. تفاوت های جزیی که ناشی از تغییر مدیران است مثل یک جرقه...