مقالات و مصاحبه ها

كانون حمايت از خانواده جان باختگان و بازداشتي ها : عاشوراي 88 صحنه خلق وجوه مختلفي از طينت آدمي بود, از يك طرف شقاوت و سنگدلي مزدبگيراني كه با خودرو بر پيكر زنان و مردان اين سرزمين تاختند و بيرحمانه بر روي آنها آتش گشودند كه ترسيم نقش سياهي بود و زشتي و پليدي و يادآوري لشگر يزيد بود در آن روز عاشورا, اما از طرف ديگر ترسيم نقش زيباي فداكاري بود و آزاديخواهي, كساني بودند كه به نداي وجدان...
ريحانه جباري بعد از هفت سال ونيم تحمل درد و شكنجه و تحقير و توهين سر انجام روز شنبه 3 آبان در حالي كه هنوز مادر و خانواده اش مطمئن نبودند كه وي در كدام زندان در انتظار ...حكم اعدام نشسته است , به چوبه دار سپرده شد. اين دختر جوان 26 ساله كه به گفته مدافعان حقوق بشر سمبل بی‌عدالتی علیه زنان ایران ناميده شده است
من ریحانه جباری بیست و شش سال دارم . آنچه از زندان میدانم این است که آدم را در اوج جوانی و شکوفایی پیر و پژمرده میکند . آغاز فاجعه زمانی است که بعد از حادثه ای که تورا به زندان کشانده به فکر پیدا کردن مقصر باشی . شروع به مرور گذشته میکنی . ریزه کاری های زندگیت به یادت میآیند. یادآوری زندگی آزاد ، تو را هوایی کرده و تحمل و طاقتت را از بین میبرد...
من ریحانه جباری بیست و شش سال دارم و در زندان شهرری به هفتمین بهار دور از خانه نزدیک میشوم. همچنان سالنمان سرد است و بخاری ها خراب . دیشب روی جورابم کیسه پلاستیکی کشیدم و دوباره جورابی دیگر پوشیدم . حرارت پاهایم به خاطر پلاستیک هدر نمیرفت . کمی گرم شدم و توانستم بخوابم . هوایی که به شش هایم میفرستادم یخ کرده بود ...سرم را زیر پتوها کردم و در تاریکی مطلق کمی به روزهای سرد زمستان
  من ریحانه جباری ، دلتنگ ترین روزهای زندگیم را میگذرانم. با یاداوری گذشته تلخ و شیرین ، خود را بر امواج خروشانی میبینم که خارج از اختیار و کنترلم بوده و هست . با شنیدن قصه های زنان زندانی برایم مشخص شده که وضعیت زندان به جز مواردی اندک ، مشابه سالها قبل است. تفاوت های جزیی که ناشی از تغییر مدیران است مثل یک جرقه...
من ریحانه جباری بیست و شش سال دارم و اکنون در سرمای زیر صفر سالن زندان شهرری روزگار میگذرانم. نمیدانم چرا صورت و صدای یک زن از جلوی چشمم نمیرود. چندی پیش با صدای یک زن زندانی از خواب پریدم. قرار بود برای اجرای حکم اعزامش کنند. اما او بچه کوچکی داشت که هنوز شیر میخورد. به همین دلیل گفته بودند دو هفته اجرای حکمش به تاخیر بیفتد تا شیرش خشک شود...
من ریحانه جباری بیست و شش سال دارم. خانه ام تختی است در زندان شهرری. با حیاط و دستشویی و حمام و هوا و آسمان مشترک با زنان زندانی. اینجا حدود دو هزار زن با جرم های ریز و درشت زندانی اند. زمستان امسال با خود سرمای زیادی به ارمغان آورد که با خراب شدن بخاری سالن ، شب و روز صدای لرزیدن و به هم خوردن دندانها ، سرفه ، عطسه و ناله شنیده میشود. امروز برف آمد...
من ریحانه جباری بیست و شش سال دارم .اکنون که در گور دسته جمعی زندان شهرری روزی را گذرانده ام، پراز تنش و درگیری، در فضای خفه و بی هوا، که با نفرت پراکنی ماموران کینه توز، تنگتر و سمی تر شده است، به تختم پناه برده ام. امروز بازی بچه گانه و ساده ای که میتوانست خنده بر لبهایمان بنشاند با برخورد عقده ای یک مامور تبدیل به یک روز نفرت انگیز شد. بچه های جوان زندانی، که...
من ریحانه جباری بیست و شش سال دارم .اکنون همچنان روی تختم در زندان شهرری نشسته ام و مرور میکنم تلخترین روزهای زندگیم را . روزهایی که با یادآوریش زخمهایم دوباره سر باز میکند و انگار خون قی میکنم . وقتی نوزده سال داشتم با مردانی روبرو شدم که فکر میکردم میتوانم آنها را قانع کنم که مثل آدمهای متمدن حرف بزنیم. فکر میکردم من میگویم و آنها میشنوند...